الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

16

الغدير ( فارسي )

سزاوارتر نيستى . ( 1 ) و خود حضرت ( ص ) چون به غنيمتى دست مىيافت همان روز آن را بخش مىكرد ، متأهلها را دو سهم مىداد و مجردها را يك سهم . ( 2 ) و سنت ثابت درباره ى صدقات آن است كه مردم هر اجتماعى تا وقتى در ميانشان يك نيازمند هست به استفاده از صدقات خويش سزاوارترند و كارگزارى و سرپرستى صدقات ، براى باجگيرى و سرازير كردن باجها به پايتخت خليفه نيست بلكه براى آن است كه اموال از توانگران گرفته شود و به هزينهء تهيدستان هم محله با ايشان برسد . پيامبر آن گاه كه معاذ را به يمن فرستاد تا مردم آن جا را به اسلام و نماز دعوت كند از جمله سفارشهايش به او اين بود كه : چون آن ( نماز و اسلام ) را پذيرفتند به ايشان بگو : خداوند بر شما واجب كرده است كه زكات اموال شما از توانگرانتان گرفته و به تهيدستانتان داده شود . ( 3 ) عمرو بن شعيب گفت : معاذ بن جبل همچنان به كارهاى سپاهى مىپرداخت تا پيامبر او را به يمن فرستاد و او همانجا ماند تا پيامبر و پس از او بو بكر در گذشتند آن گاه بر عمر در آمد و عمر او را بر سر همان كار سابق فرستاد و معاذ يك سوم از زكات مردم آنجا را براى او فرستاد و عمر اين كار را نپسنديد و گفت : من تو را براى باجگيرى و جزيه ستانى نفرستادم ، بلكه فرستادمت تا از توانگران مردم بگيرى و به تهيدستانشان رد كنى . معاذ گفت : آن چه را براى تو فرستادم هيچ كس را نيافتم كه آن را از من بگيرد ( 4 ) . و اين هم از نامه ى امير المؤمنين به قثم پسر عباس در هنگامى كه وى از سوى حضرت كارگزار مكه بوده : و بنگر در آن چه از مال خدا نزد تو گرد آمده و آن را به هزينه ى كسانى از عيالمندان و گرسنگان كه پيرامونت هستند برسان به طورى كه آن را به كسانى كه به راستى تهيدست و بىچيز باشند رسانده باشى و آن چه از آن

--> ( 1 ) سنن بيهقى 6 / 324 ، 336 ( 2 ) سنن بو داود 2 / 25 ، مسند احمد 6 / 29 ، سنن بيهقى 6 / 346 . ( 3 ) صحيح بخارى 3 / 215 ، الاموال از بو عبيد ص 580 ، 595 ، 612 ، المحلى 6 / 146 ( 4 ) اموال ص 596